X
تبلیغات
روانشناسی - بهداشت رواني دانش آموزان


روانشناسی



ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند،چه تلخ است قصه ی عادت!












مقدمه

تامین سلامت دانش‌آموزان از اهمیت خاصی برخوردار است، اما بهداشت روانی دانش‌آموزان، بویژه در دوره بلوغ، می‌تواند از بیماریها و ناهنجاریهای روانی جلوگیری کند. رعایت بهداشت که به تندرستی و شادابی کامل جسمی و روحی می‌انجامد، مهمترین وظیفه هر فرد است. همانطور که در مورد پیشگیری از بیماریهای عفونی باید از ورود عوامل بیماری‌زا نیز باید اقداماتی را انجام داد تا از نابسامانیهای روحی کاسته شود. در اثر بهداشت، بسیاری از بیماریهای واگیر مانند طاعون، آبله، تیفوس، مالاریا، تب زرد و بیماری‌های عفونی کشنده که در گذشته توده‌های عظیمی را از بین می‌بردند، مهار شده‌اند. اما پیشرفت تکنولوژی، تحولات دایمی و سریع عوامل متعدد دیگر سبب شده است که ترس و تشویش و اضطراب و احساس عدم رضایت در بین بسیاری از افراد منجر به کشمکش و فشارهای روانی شود. خستگی، بی‌میلی، کم‌خوابی، ناامیدی، توهم و احساس گناه در بسیاری چشمگیر شده است و شاید بتوان گفت که بیماریهای روانی ناشی از کشمکشها، محرومیتها و اضطرابها بیش از همه بیماریهای جسمی بشر را آزار می‌دهند.

اختلالات دوران بلوغ

بیماریهای روان‌تنی مانند زخم معده و دوازدهه، ازدیاد فشار خون، دردهای قلبی، تنگی‌نفس، بیماریهای آلرژی و بیماریهای دیگر از جمله بیماریهایی به شمار می‌آیند که به علت نامتعادل بودن روان ایجاد می‌شوند. عوامل عصبی و روانی، با تحریک عصب، ترشح اسید کلریدریک و پپسین را در معده افزایش می‌دهند، و در صورت دوام ممکن است منجر به ایجاد زخم معده و دوازدهه شوند. وقتی اضطراب و نگرانی از حد معینی فراتر رود و دوام یابد ممکن است نظم بدن را بر هم زند و به بیماری جسمی و ضایعه عضوی بیانجامد. هیجان و فشارهای روانی بر روی بدن با پژوهشها و آزمایشهای متعدد تایید شده است و از اینرو می‌توان گفت بسیاری از بیماریهای جسمی انسان منشا روانی دارند.

عارضه روانی به سادگی قابل لمس و مشاهده نیست و شخص بیمار، سالم انگاشته می‌شود. در حالی که ضایعه عضوی مانند
زخم، عفونت، درد و بطور کلی عوارض جسمی را می‌توان به سادگی مشاهده کرد و یا با کمک دستگاههای عکسبرداری و آزمایشگاه میکروب‌یاب عامل بیماری را شناخت و ضایعه را روئیت کرد. در بهداشت جسمی که بیشتر مورد توجه مردم است، از این جهت توصیه‌های مربوط به تندرستی رعایت می‌شود که وقتی عضوی از بدن درد گرفت درد حس می‌شود و تفاوت درد داشتن با راحتی و بی‌دردی کاملا محسوس است. در نتیجه شخص در صدد درمان برمی‌آید و دستورهای بهداشتی را نیز صحیح انجام می‌دهد. اما در مورد ناخوشیهای روانی، اگرچه فرد بیمار است، اما چون زخم را نمی‌بیند، چون درد نمی‌کشد نه تنها خود را بیمار نمی‌داند، بلکه از شنیدن آن نیز عصبانی می‌شود. مادری که فرزندش دچار درد دندان یا سردرد شده است فورا او را نزد دندانپزشک یا پزشک می‌برد و دستورهای آنان را به خوبی اجرا می‌کند. اما وقتی فرزند همین مادر در کوچه و خیابان و مدرسه درگیری ایجاد می‌کند نمی‌پذیرد که فرزند او دچار ناسازگاری و عدم رشد شخصیت است. به همین ترتیب بسیاری از والدین پرخاشگری، عصبانیت، زودرنجی و کمرویی فرزند خود را ، به عنوان صفتی شایسته یاد می‌کنند و دیگران را مستوجب سرزنش می‌دانند که چرا فرزند آنها را درک نمی‌کنند.

بنابرین نوعی مقاومت در برابر دستورات
بهداشت روانی وجود دارد که گاهی مشکل را بیشتر می‌کند. عدم آگاهی سبب می‌شود که در مواردی زندگی آینده یک جوان بطور کلی دگرگون شود. اگر پدر و مادر و معلم آگاهی نداشته باشند ممکن است گوشه‌گیری یک دانش‌آموز را به اسکیزوفرنی، که در اصطلاح جنون جوانی نامیده شده،نسبت دهند و یا اینکه بی‌بند و باری جوان را به احتیاجات جنسی او مربوط کنند و مجرد بودن جوانی را دلیل بر عصبانیت او بدانند. در حالی که چنین تصوراتی معمولا دوراز حقیقت است و برای رسیدن به تشخیص باید از روشهای علمی پیروی شود. دانش‌آموز در دبیرستان به علل مختلف عصبانی می‌شود. مثلا مشکلات خانوادگی ممکن است سبب عصبانیت او باشد، رفتار معلم و یا نحوه تدریس او بر دانش‌آموز اثر می‌گذارد، رابطه دانش‌آموز با همکلاسیهای خود و عوامل متعدد دیگر ممکن است سبب عصبانیت او شود. بنابراین نمی‌توان به سادگی حالت روانی یک جوان را تشریح کرد و نسخه‌ای تجویز نمود.

همه چیز را بیماری تلقی نکنید!

دوره بلوغ که از حدود 14 سالگی شروع می‌شود و تا حدود 20 سالگی ادامه دارد یکی از جالبترین دوره‌های رشد و نمو انسانهاست. در این دوره هم از حیث جسمانی وهم از لحاظ روانی تغییراتی در فرد پیدا می‌شود. این تغییرات سبب می‌شوند که برخی از پدران و مادران دوره بلوغ را دوره‌ای بسیار خطرناک تصور کنند و تغییر اخلاق و رفتار و شخصیت جوان را غیر قابل تحمل بدانند. یقین است که توقعات یک جوان 17 ساله مانند خواسته‌های یک پسر 11 ساله نیست و اگر بتوان با امر و نهی یک کودک 10 ساله را به خوبی اداره کرد نمی‌توان با جوان 17 ساله به همان صورت برخورد نمود. جوان در دوره بلوغ می‌خواهد دارای استقلال باشد، اما در عین حال به کمک خانواده نیز نیاز دارد. در نتیجه ممکن است در این دوره جوان با تضاد جسمی و روحی دست به گریبان شود.

نیازهای مرحله جوانی

تقریبا همه کسانی که دوره بلوغ را می‌گذرانند حس می‌کنند که نباید مانند بچه‌ها با آنان رفتار کرد. همه اینها می‌دانند که باید به زودی وارد دوره اصلی زندگی شوند و نقش انسان بزرگ و کامل را ایفا کنند. در این سن برخی از جوانان سیگار می‌کشند. بیشتر آنها می‌خواهند نشان دهند که چون برزگ شده‌اند از کسی نمی‌ترسند و سیگار کشیدن را علامت بدست ‌آوردن استقلال می‌دانند برخی از جوانان برای مبارزه با پدر و مادر و رهایی از قید دستورات آنها دیر به منزل می‌آیند، بعضی در برابر بازخواست و یا پرخاش پدر، واکنش غیرعادی نشان می‌دهند و گروهی از آنان نیز منفی‌باف می‌شوند.

هر فرد پس از تولد، به تدریج دارای نیازهایی می‌شود، برخی از نیازهای اشخاص را می‌توان نیازهای فیزیولوژیک یا ذاتی دانست که همان اساس فیزیکی – شیمیایی را دارند و ظهور آنها به تجربه گذشته ارتباط ندارد. گرسنگی، تشنگی، انگیزه‌های مادی، تمایلات جنسی و نیاز به خواب را می‌توان در زمره نیازمندیهای فیزیولوژیک دانست. با برآورده‌ شدن این نیازمندیها، شخص دارای حوایج دیگری نیز می‌شود که به آنها نیازهای اکتسابی گفته می‌شود. این دسته از نیازها، که ارزش آنها کمتر از احتیاجات ذاتی نیست، شامل محبت، عشق، امنیت، احساس کفایت، احترام، موفقیت، دوستی و قدرت است. این نیازمندیها، که از زندگی در اجتماع حاصل شده‌اند ماهیت ویژه‌ای دارند که ارضا یا برآورده نشدن آنها در رضایت خاطر فرد و شخصیت او موثر واقع می‌شود و او را برای همسازی یا ناسازگاری آماده می‌کند.

جوان در
دوره بلوغ می‌خواهد که به اینگونه خواسته‌های او توجه شود، با او رفتاری دوستانه داشته باشند، به او احترام بگذارند، به او محبت کنند اما ترحم نکنند. بنابراین هم والدین و هم معلمان باید با جوانان رفتاری دوستانه و عادلانه داشته باشند، به جوانان کمک کنند، اما به شکل دوستانه و توام با احترام. به همین جهت خشونت، امر و نهی مسخره کردن و انتقاد و سرزنش نه تنها سازنده نخواهد بود بلکه ممکن است مخرب نیز باشد. جوانانی که نتوانند با مفاهیم واقعی زندگی آشنا شوند ممکن است نتوانند با محیط خود همساز گردند. در نتیجه به جای قبول مشکل و روبرو شدن با آن دچار شکست عصبی و روانی می‌شوند.

همانطور که
انگیزه‌های فیزیولوژیک وجود ما را زیر فشار قرار می‌دهند و تا برآورده شدن نیاز مورد نظر فرد را به خود مشغول می‌دارند، حوایج اکتسابی نیز شخص رابرای ارضای نیازمندیها به فعالیت وامی‌دارند و تا رسیدن به آنها فکر و روان او را مشغول می‌دارند. نیاز به محبت، امنیت، احترام، استقلال، عزت نفس و نیازهای اکتسابی دیگر نقش ویژه‌ای در انگیزش اعمال و رفتار و احساسات یک جوان دارند و توجه به آنها سبب می‌شود که جوان با آرامش خاطر برای رسیدن به هدفهای عالی همکاری و کوشش کند و به دور از تعارض و کشمکش فرصت تهذیب و کمال شخصیت را داشته باشد.

رفتار مناسب با فرزندان خود داشته باشیم.

بسیاری از والدین از تنبلی، بی‌توجهی و بی‌احترامی به دیگران و سر به هوا بودن فرزند خود گله می‌کنند و بر این باورند که فرزند خوب آنها به کلی عوض شده است. در نتیجه برخی از آنها در برابر بی‌قیدی و سرکش بودن جوان واکنش شدید نشان می‌دهند و برخی دیگر با کنار کشیدن خود از معرکه و آزاد گذاشتن بی‌قید و شرط مشکل را ده برابر می‌کنند. در حالیکه در همین دوره می‌توان به جوان نزدیک شد و با تربیت و راهنمایی صحیح احساس همکاری و مسئولیت و تفاهم را در او تقویت کرد. تردیدی نیست که می‌توان با توجه به نیاز و خواسته‌های جوانان و ایجاد حس اعتماد به نفس و اطمینان در آنها، ضمن حل مسائل جوانی و مشکلات دوره بلوغ از ناسازگاری، نشانه‌های عصبی و اختلالات رفتاری پیشگیری نمود.

مشکلات دوران بلوغ

بسیاری از کسانی که دوره بلوغ را می‌گذرانند، مشکلی ندارند و شخصیت سالمی پیدا می‌کنند. اما عده‌ای نیز با از دست دادن قدرت سازگاری دچار کشمکش وتضاد می‌شوند. جوانانی که نتوانند با مفاهیم واقعی زندگی آشنا شوند ممکن است نتوانند با محیط خود همساز گردند. در نتیجه به جای قبول مشکل و روبرو شدن با آن دچار شکست عصبی و روانی می‌شوند و از مشکلات واقعی زندگی فرار می‌کنند.جوانی که قدرت پذیرش و حل مشکلات را ندارد، به جای فعالیت مثبت، حالت دفاعی به خود می‌گیرد و بیشتر وقت خود را صرف مبارزه منفی می‌کند. چنین شخصی ممکن است با توسل به دفاع روانی مانند: خیالبافی، استدلال غیرمنطقی، همانندسازی، انکار، جا‌به‌جایی، جبران، برون‌افکنی، بازگشت و تبدیل و تعویض به فریب و گریز از حقیقت بپردازد. مثلا، جوانی برای فرار از عقده حقارت، به جای شناخت و استفاده از استعداد واقعی خود، به شوخی و مسخرگی رو می‌آورد، دیگری با گریز از حقیقت به رویا پناه می‌برد، برخی از جوانان برای فرار از مشکلات به عقب و قهقرا می‌روند و با بازگشت به دوره کودکی و عدم پذیرش مسئولیت احساس رضایت خاطر می‌کنند. عده‌ای نیز خطای خود را به دیگرن نسبت می‌دهند و وقتی نمره کافی در درس نمی‌گیرند کینه‌توزی معلم را بهانه می‌کنند و برخی از جوانان نیز برای فرار از درس و کار، بیماری و دردهای موهوم قلبی و مفصلی را مطرح می‌کنند.

نقش خانواده در تامین بهداشت روانی فرزندان

با آگاهی و شناخت بهداشت روانی می‌توان مشکلات روحی دانش‌آموزان را شناخت و با حل آن هم مشکلات آموزش را ساده‌تر کرد و هم دانش‌آموزان را به زندگی بهتر و مفیدتر گرایش داد. اگر والدین و معلمان از بهداشت روانی آگاهی داشته باشند می‌توانند با ایجاد و افزایش نیروی کار، قدرت یادگیری و تفکر و سازگاری در دانش‌آموز به او کمک کنند تا به رشد و تکامل شخصیت خود بپردازد و از کجرویها ایمن شود. متاسفانه به علت ناآگاهی، به بهداشت روانی توجه زیادی نشده است و توصیه‌هایی که به سلامت روح و روان می‌شود به خوبی قابل درک نیست. حقیقت این است که بیشتر جوانان در ضمیر خود به دانش و تجربه بزرگان ایمان دارند و مایلند مشکلات خود را با کمک پدر و مادر و معلم خود حل کنند. با شناخت و برخورد صحیح و آموزش مناسب می‌توان به این خواسته درونی جوانان جامه عمل پوشانید و به جای انتقاد و سرزنش و تمسخر، آنان کمک کرد تا شخصیت سالمی به دست آورند.

ذکر این نکته اهمیت دارد که بیشترین شکستها را در دوره بلوغ کسانی می‌خورند که از حمایت افراطی پدر و مادر برخوردار بوده‌اند. خانواده تاثیر عمیقی در کودک می‌گذارد و شخصیت او را پی‌ریزی می‌کند. اگر کودک بیش از حد مورد توجه و حمایت واقع شود آماده کجروی، ناسازگاری و تجاوز به حقوق دیگران خواهد شد. با حمایت افراطی، کودک لوس و نازپرورده بار می‌آید و در نتیجه با صفاتی چون خودخواهی، پرتوقعی، یاغیگری و احساس عدم مسئولیت نمی‌تواند به صورت انسانی بزرگ و مسئول و مستقل زندگی کند. تعریف و تمجید بیجا از کودکان سبب می‌شود که اگر در دوره بلوغ به آنها بی‌توجهی شود و یا به کارهای ناپسند آنها خرده گرفته شود واکنشهای شدید نشان می‌دهند. در مقابل، کسانی هم که با محرومیت عاطفی، فقدان مهر مادری و طرد روبرو بوده‌اند نمی‌توانند مهر و عواطف دیگران را احساس کنند و با احساس ناامنی، حس تقصیر و گناه و رفتارهای نابهنجار و خصمانه به ترک مدرسه و ناسازگاری اقدام می‌کنند.

نبودن رابطه صحیحی بین پدر و مادر و کودک سبب می‌شود که جوان در دوره بلوغ در معرض خطر و نابهنجاری شخصیت قرار گیرد. مطالعه درباره اعتیاد، انحراف جنسی و بزهکاری جوانان نشان می‌دهد که سالم نبودن محیط خانواده چه نقشی در شخصیت فرد دارد. برای سالم کردن محیط خانواده باید بین همه اعضای خانواده رابطه صحیح برقرار شود؛ مواظبت مادر از فرزند باید با محبت و مهربانی اما توام با مصلحت‌بینی انجام گیرد، در فرزند احساس ایمنی و اطمینان بوجود آید، از اختلاف و کشمکش زناشویی و خانوادگی پرهیز شود و پدر با رفتار خردمندانه توام با مهربانی، انضباط و
قدرت استدلال منطقی در خانواده برقرار کند.
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 20:35 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |


از بیشترین واکنش‌های عصبی که در عین حال اختلالی در رفتار نیز به حساب می‌آید، واکنش ناخن‌جویدن است.

از بیشترین واکنش‌های عصبی که در عین حال اختلالی در رفتار نیز به حساب می‌آید، واکنش ناخن‌جویدن است.
این امر که در بین همه افراد و در همه مراحل زندگی به چشم می‌خورد، بین کودکان به ویژه کودکانی که در سنین نوجوانی و بلوغ هستند، بیشتر دیده می‌شود.
ناخن‌جویدن که در افراد نشانه‌ای از اضطراب و گاهی عادت است، در هنگام استرس و اضطراب بیشتر خودش را نشان می‌دهد. ناخن جویدن همچنین می‌تواند باعث بروز مشکلاتی از قبیل کاهش اعتماد به نفس شود؛ به این صورت که کودکانی که ناخن می‌جوند، اغلب بین هم‌سن‌ و سالان خود دستانشان را مخفی می‌کنند و این موضوع باعث خجالت آنها می‌شود.
در هر حال ناخن‌جویدن یک اختلال محسوب می‌شود و از بین بردن آن در دوران کودکی آسان‌تر است زیرا این مسئله ممکن است تا بزرگسالی ادامه داشته باشد و بعدها به‌صورت یک عادت درآید.
فرم ساده جویدن ناخن به این صورت است که کودک با کوچک‌ترین اضطرابی انگشت به دهان برده و شروع به جویدن می‌کند. این کار هم تا جایی ادامه پیدا می‌کند که زخم‌های بزرگ و کوچکی در بین انگشتانش ظاهر می‌شوند.
اما ناخن جویدن در کودک از چه امری حکایت می‌کند؟ پاسخ این است که در مرحله اول این اختلال نشانه نوعی عدم‌تعادل احساسات در کودک است؛ البته در مراحل شدیدتر حاکی از وجود نوعی تضاد درونی یا فشارهای سخت و عصبی است. گاهی هم ممکن است نشانه‌ای باشد از وجود ترسی که منشأ آن مهم یا حتی جزئی است.
در کل اگر ناخن جویدن به‌علت یادگیری و عادت نباشد، حاکی از نوعی نگرانی و ناراحتی است؛ یعنی کودک وضعیتی را احساس می‌کند که برای غلبه برآن چاره نمی‌بیند جز اینکه به‌خود بپیچد، با لباس خود بازی کند، انگشت به دهان فرو برد، مویش را بکند، اشیاء دور و بر را به دهانش ببرد و بمکد، ناخن بجود و...
به هر ترتیب اینکه کودک از این کار چه بهره‌ای می‌برد، باید گفت که ناخن‌جویدن وسیله‌ای است برای پایین آوردن فشار درونی به گونه‌ای که کودک با انجام آن احساس راحتی و آرامش می‌کند. البته این احساس آرامش چندان طولانی نیست و او ناگزیر پس از ساعاتی به حالت اول خود بر می‌گردد.
این حالت در اوایل بلوغ و نوجوانی شدیدتر است؛ به‌طوری که طبق یک بررسی حدود یک سوم افراد ۱۵ ساله ناخن می‌جویدند و از این عده، حدود یک‌سومشان کسانی بودند که قبلا هم این کار را می‌کردند.
این حالت در سنین مدرسه کودکان نیز کم نیست ولی براساس تجربه، با افزایش سن شدت آن رو به کاهش می‌رود. همچنین آمار مبتلایان به این اختلال در پسران به‌مراتب بیشتر از دختران است.
علت قطعی این اختلال هنوز روشن نیست با این حال بررسی‌ها نشان داده‌اند اغلب کسانی که ناخن می‌جوند جزو این گروه‌ها هستند: کودکانی که در خردسالی به‌طور ناگهان از شیر گرفته شده‌اند، کودکان دشوار یا بیش‌فعال، کودکانی که محیط زندگی‌شان توأم با ناامنی و یا احساس محرومیت است، کودکان زود‌رنج و حساس، مبتلایان به سوء تغذیه یا کودکانی که در سال‌های اول زندگی عادت به مکیدن انگشت داشته‌اند. اما در این میان عواملی هستند که سبب تشدید این حالت در کودکان می‌شوند.
مثلا در مواردی که کودکان مدرسه امتحان دارند و برای نتایج امتحانات دلواپس هستند، تماشای فیلم‌های مهیج در سینما و تلویزیون یا شنیدن داستان‌های هیجان‌انگیز و نگران‌کننده، خشم و عصبانیت، خواندن کتاب‌های مهیج و داستان‌های تحریک‌کننده، زمانی که کودک با سرزنش غیر‌عادلانه مواجه شده یا تنبیه شود، زمانی که کودک نسبت به والدین احساس خصومت دارد ولی جرأت بیان آن را ندارد. البته دوران بلوغ خود موجب آشفتگی و بروز این حالت و احساس فشار می‌شود.

● بی‌اعتنایی راه‌حل نیست
اکثر والدینی که کودکشان مبتلا به این اختلال است، هنوز نمی‌دانند که این مشکل در کودکشان قابل پیگیری است یا اینکه نباید به آن اعتنایی کنند؟
عده‌ای از روان‌شناسان معتقدند این حالت نوعی واکنش در برابر امور و جریانات مختلف است و نیاز به بررسی طولانی ندارد. اما گروهی دیگر که اکثریت صاحب‌نظران را تشکیل می‌دهند، ناخن‌جویدن را عارضه روانی به حساب می‌آورند و معتقدند هرچند کنترل این اختلال امری دشوار است ولی تحت هیچ شرایطی نباید نسبت به درمان آن بی‌اعتنا بود؛ یعنی این امکان وجود دارد که کودک خیلی زود این عادت را رها کند ولی در همین مدت هم زخم‌های ایجاد شده روی انگشت ممکن است کودک را در معرض بیماری‌های عفونی قرار دهد یا اینکه این رفتار کودک را مستعد ابتلا به اختلالات دیگری کند.
در این میان برای درمانگر چنین کودکی ضروری است تا معلوم شود آیا وضع خواب کودک کافی است؟ آیا در خانه به میزان کافی سرگرمی و اشتغال دارد؟ شرایط کودک در خواب، در تنهایی، در مدرسه، بین جمع دوستان چگونه است و... شناخت این عوامل نیز به این علت است که درمانگر بداند آیا درمان کودک باید ناشی از درک مسائل او باشد تا بتوان راهی مناسب برای اصلاح وضع و درمان او در پیش گرفت.

● تهدید نکنید!
اما اینکه از چه شیوه‌هایی باید در این راه استفاد کرد هم پاسخ‌های متعدد و متنوعی دارد. ولی به‌طور کلی هدف این است سعی کنیم برخی از خواسته‌های کودک را با چیزهای دیگر جایگزین کنیم از قبیل:
دادن امنیت زیستی، روانی، عاطفی، اجتماعی به کودک، زنده کردن احساسات ارزنده و بی‌مایه جلوه دادن احساسات غلط او، جانشین کردن آدامس هنگام شروع ناخن‌جویدن، در مواردی تلخ کردن انگشت کودک فقط به این خاطر که او را از مرحله غیرارادی ناخن‌جویدن به مرحله ارادی برسانیم، مشغول کردن کودک به خواندن، نوشتن، بازی کردن، دویدن، جهیدن و بالاخره تشویق کودک از طریق فعالیت‌های مدرسه‌ای، ورزشی و... حتی گاهی کودک را وادارید که کاغذی را پاره کند یا چیزی را با شن بسازد، دست به آب بزند و یا آب‌بازی کند.
زمانی از او راه‌حلی بخواهید که خود کودک بگوید در چه شرایطی آرام است و می‌تواند ترک عادت کند. در مواردی به او تذکر دهید که تو بزرگ شده‌ای و این کار تو خوب نیست و در نهایت، در موارد حاد با یک روانپزشک مشورت کنید تا به وضعیت عصبی کودکتان بیشتر رسیدگی شود.
اما فراموش نکنید که باید برای ترک این عادت در کودک از دادن وعده‌های بزرگ که قادر به انجام آن نیستید، خودداری کنید و در اصطلاح کودک‌تان را گول نزنید. گفتن جملاتی مثل «اگر یک بار دیگر این کار را بکنی، دوستت ندارم» نه تنها کارساز نیست بلکه باعث افزایش اضطراب و تشویش کودک نیز می‌شود.
به‌طور کلی در کودک به خاطر جویدن ناخن‌ها ایجاد ترس نکنید زیرا این عمل در کودک اضطراب و احساس گناه به وجود می‌‌آورد و باعث تشدید جویدن ناخن می‌شود. همچنین سرزنش، تحقیر، تهدید و تنبیه کودک نه تنها هیچ اثر درمانی نخواهد داشت بلکه این عادت را تشدید می‌کند و باعث اختلالات دیگری نیز می‌شود.

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:10 توسط مهدی اسنجانی اسکویی| |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net